خرید بک لینک
يه وقتي چشم باز مي كني كه انگار حرف به حرف اين كلمات و منطق و صد تا دليل رو هر با به يه شكلي شنيدي. أصلا نكنه صدا هم همون باشه و به خودت ميگي زندگي من رو يه نقاله يي حركت مي كنه و به يه نقطه كه ميرسه دوباره برميگرده سر دور بعدي.اون وقت به خودم ميگم چند بار جواب احساسو با صد و پنجاه تا دليل شنيدم كه

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 16:36

برايت دعا مي كنم اخرين لبخندي كه از اخرين ديدار به يادم مانده را هميشه به لب داشته باشيبرايت دعا مي كنم كه صداي خنده ات هيچ وقت قطع نشود. درست مثل وقتي گفتم به تو چه! و تو چه از ته دل خنديديبرايت دعا مي كنم ارامش مهمان هميشگي و سرزده ي دلت بأشدبرايت دعا مي كنم عشق خاصيت تو بأشد نه رابطه ي خاص تو با

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 16:36

رفتن به خيلي جاها حتي اگه به قصد ديدن يا شنيدن اتفاق خاصي هم نباشه، درست مثل اينه با قدم گذاشتن و تنفس هواي اونجا چنان روحيه مي گيري كه با يه مخزن انرژي و لبخند دوباره از اونجا بيرون مياي. درست مثل قدم گذاشتن از خيال به واقعيتحالا ميخواد سألن اصلي تاتر شهر باشه، اپرايي تو ونيز، نمايشگاه رم و سينما

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 16:36

- تو فقط مسير رو اشتباه أومدي. از اول هم بايد رد پاتو پشت كتابخونه هنرهاي زيبا مي گرفتي و ميرفتي سر يكي از كلاسهاي هنر. اشتباهت اين بود كه همون ترم ٣ تغيير رشته ندادي و سينما نخوندي. أصلا تو رو چه به مهندسي! كجا نوشته كه أعداد بايد واسه ما تعيين تكليف كنن و به ما بگن رو كدوم صندلي و كدوم كلاس بشين

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 16:36

گاهی فکر میکنم اگه این کاغذ و قلم از کیفم حذف بشه اون وقت این ناراحتی و دلخوری تلنبار شده رو به کجا ببرم؟ به تردمیل باشگاه؟ کیسه بوکس؟ کنج کاناپه و آخرین شماره ی مجله تجربه، بازی با ریموت تلویزیون و مرور چند باره ی برنامههای سرسری؟ یا … اونقدر به این زوج دوستداشتنی وابسته شدم که گاهی ترس برم م

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 16:36

هر كسي تو تقويم يه روزي داره كه مال خودشه، يعني سند يه روز از ٣٦٥ روز خدا رو به نامش زدن. حتي ماهي كه اون روز جزئي اونه ، براشون عطر و بوي ديگه يي داره.حالا اون روز آس ام آس و ايميل تبريك تولد فت و فراون مياد. بماند كه تلفن ميزنند تا دوستان عزيزتر از جان تو كافه سوپرايزت مي كنند. همه ي أينا يعني جش

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 16:36

غمگينم مي كند
وقتي كافه چي حساب روزها و ساعت هاي نبودن رأ بهتر از تو مي داند
بغض مي كنم وقتي مي گويد نبوديد
و تو مي گويي ... يادم رفت
آنقدر به نبودن ام عادت كردي كه بودن ام رأ فراموش مي كني
كجاي اين دنيا أنصاف بوده كه
انتظار اين يكي رأ داشته باشم

كافه ريو ...

پنج شنبه ي ارديبهشتي

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 19:12 توسط ف.ف |

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 16:36

- يه سوْال هميشگي ... شايد اولين بار نباشه كه از تو مي پرسند ولي دوست دارم بدونم چه جوابي ميدي ، اينكه موضوع داستان ها رو از كجا مياري ؟ - داستان ؟ من كه نويسنده نيستم - خوب همين چيزهايي كه مي نويسي ، مگه داستان نيست ؟ - نه ! - پس اسمش چيه ؟ - الان مد شده ميگن دلنوشته ، من ميگم نوشته هاي ألكي،

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 16:36

ديالوگ زيباي مهناز أفشار تو فيلم " برف روي كاج ها " رأ يادت هست ؟ آنجا كه به همسرش كه ده ماه پيش به خاطر دختركي تركش كرده و حالا دوباره ميخواد به زندگي مشترك خراب شده برگرده ، ميگه : " علي يه چيزهايي هست كه ميخوام بهت بگم كه خودت باعث ش شدي، من با يه اقايي آشنا شدم ، كنسرت ديشب هم با اون رفتم

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 16:36

روزها مي گذرند بلكه هم سالها تا تصويري بيابي كه ناخوداگاه دلت را بلرزاند، صدايي و خنده يي تكانت دهد. چشمت را ببندي و هزار بار خنده را هر بار از اولبه ياد بياوري . مثل ديدن چند ين و چند بأره ي فيلمي و هر بار هم از اول. در اتاق جلسه باز ميشه. به شدت سرگرم پروژه و تحليل اطلاعات اخرين مرحله ، انتظار ه

برچسب: نویسنده: باران پاکدل تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 16:36

صفحه بندی